آزادگی
خارکش پیری با دلق درشت پشتهای خار همی برد به پشت
دلق: لباس پشمین فرسوده، لباس زبر و خشن همیبُرد: میبُرد، «همی» نشانهی کهن برای ماضی استمراری.
مردِ خارکش پیری با لباس زبرِ فرسوده، پشتهی خاری را بر دوش میکشید.
لنگلنگان قدمی برمیداشت
هر قدم دانهی شکری میکاشت
لنگلنگان: در حالی که میلنگید.(قید حالت)
دانهی شکری میکاشت: از خدا سپاسگزاری میکرد.
در حالی که میلنگید، راه میرفت و با هر قدم خدا را سپاس میگفت.
کای فرازندهی این چرخ بلند
وی نوازندهی دلهای نژند
فرازنده: برپا کننده. چرخ: آسمان، فلک نوازنده: نوازشگر نژند: غمگین، گرفته.
که ای برپا کنندهی این آسمان بلند و ای کسی که دلهای غمگین و گرفته را نوازش میکنی!
کنم از جیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من!
جیب: گریبان، یقه نظر: نگاه جیب تا دامن: سر تا پا عزیزی: مهربانی
درِ دولت به رخم بگشادی تاجِ عزّت به سرم بنهادی
دولت: خوشبختی، سعادت رُخ: چهره تاجِ عزّت: اضافهی تشبیهی عزّت: مهربانی، عزیزی
در خوشبختی را به رویم باز کردی و تاجِ مهربانی بر سرم گذاشتی.
حدّ من نیست ثنایت گفتن گوهرِ شکرِ عطایت سُفتن
حد: اندازه، لیاقت، شایستگی ثنا: ستایش، حمد گوهرِ شکر: اضافهی تشبیهی(شکر به گوهر تشبیه شده است)
عطا: بخشش. سفتن: سوراخ کردن، سوراخ کردن مروارید برای در رشته کشیدن آن را سفتن میگویند.
نوجوانی به جوانی مغرور رخشِ پندار همی راند زِ دور
مغرور: فریفته، فریب خورده رخش: به معنی اسب. نام اسبِ رستم است. پندار: وهم و گمان، توهّم
رخشِ پندار: اضافهی تشبیهی(پندار در تند سیری به رخش تشبیه شده است). همیراند: میراند
نوجوانی که مغرورِ جوانی خود بود، از دور اسبِ افکارش را به سمت پیرمرد تاخت.
آمد آن شکرگزاریش به گوش گفت کای پیرِ خِرف گشته، خموش
کای: (که+ای) مخفّف خِرِف: کم عقل، نادان خموش: خاموش، ساکت
شکر گزاری پیرمرد به گوشش رسید و گفت: ای پیرمردِ کم عقل! ساکت باش!
خار بر پشت زنی زینسان گام دولتت چیست؟ عزیزیت کدام؟
زینسان: از این گونه گام: قدم
خوشبختی و عزیزیات کدام است؟ در حالیکه با این وضع، و خار بر پشت راه میروی.
عزّت از خواری نشناختهای عمر در خارکشی باختهای
عزّت و خواری: آرایهی تضاد خواری: ذلّت خوار و خار: جناس لفظی
عزّت را از خواری تشخیص نمیدهی و عمر خود را در خارکشی از دست دادهای.
پیر گفتا که چه عزّت زین به که نیام بر درِ تو بالین نِه
زین: (از+ این) نیام: نیستم بالین: بالش
پیرمرد جواب داد که چه عزّتی بالاتر از این است که بر درِ خانهی تو بالش خوابم را نمیگذارم.
کای فُلان! چاشت بده یا شامم نان و آبی که خورم و آشامم
کای: (که+ای) فُلان: اسمِ مبهم(فُلانی) چاشت: صبحانه آشامیدن: نوشیدن
که ای فُلانی! به من نانی بده که بخورم و آبی که بیاشامم.
شکر گویم که مرا خوار نساخت به خسی چون تو گرفتار نساخت
خس: کنایه از انسان پستِ فرومایه.
خدا را سپاس میگویم که باعث ذلّت و خواری من نشد و مرا گرفتار و نیازمند چون تویی نکرد.
داد با این همه اُفتادگیام عزّ و آزادی و آزادگیام
افتادگی: ضعف، تواضع، فروتنی عزّ: عزّت، عزیزی
با این همه ضعف و ناتوانی به من عزّت آزادی و بینیازی را هدیه کرد.
نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی (۲۴ آبان ۷۹۳- ۲۷ آبان ۸۷۱)، (۲۳ شعبان ۸۱۷ – ۱۷ محرم ۸۹۸ ه ق) ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقیدان، ادیب و صوفی نامدار ایرانی سده ۹ قمری است.
آثار جامی
1- آثار منظوم: الف) دیوانهای سه گانه شامل قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات
ب) هفت اورنگ که خود مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی است.
2- آثار منثور
آثار منثور که برخی از آنان عبارتاند از: بهارستان، نفحات الانس و منشآت.
شعر خوانی
رازِ ماندگاری
آب شد برفِ زرد کوهِ سپید تکّه یخها به گریه اُفتادند
آب، برف، یخ(مراعات نظیر)
زرد و سپید(مراعات نظیر)
تکّه یخها به گریه افتادند(انسان انگاری و تشخیص)
تکِه یخها چه سر به زیر و صبور
جایِ خود را به چشمهها دادند
تکّه یخِ سر به زیر و صبور(انسان انگاری)
چشمهها آمدند پایینتر
دامنِ کوهسار را شستند
چشمهها ... دامن کوهسار را شستند(انسان انگاری)
بین آن راههای پیچاپیچ کمکمک راهِ خویش را جُستند
پیچاپیچ: پر پیچ و خم کمکمک: به نرمی، به آهستگی
راه خویش را جستند: راهشان را پیدا کردند.
نرمنرمک در آسمان پیچید بویِ سرسبزی علفزاران
مصراع دوم نهاد بیت است. نرم نرمک: به تدریج
چشمهها ضربدر هزار شدند متولّد شدند جوباران
جوباران: مخفّف جویباران جوباران متولّد شدند: (انسان انگاری)
جویباران به دامنِ صحرا رشته در رشته تار و پود شدند
دامن، رشته، تار و پود(مراعات نظیر) دامن صحرا: انسانانگاری
دست در دستِ یکدگر دادند عهد بستند و «زندهرود» شدند
جویباران ... دست در دست یکدگر دادند: متّحد شدند، همدست شدند(انسان انگاری).
جویباران ...عهد بستند(انسانانگاری).
ما همان چشمههای کم آبیم زندگی جمعِ دوستانهی ماست
آرایهی تشبیه(ما : رکن اوّل رکن دوم: چشمههای کم آب رکن سوم: ضعف و ناتوانی)
ما اگر ضرب در هزار شویم، ماندگاریم و جایِ ما دریاست.
ضرب در هزار شویم(با هم متّحد و یکپارچه شویم) ماندگاریم: جاودانهایم، همیشگی هستیم
سعید بیابانکی - تاریخ تولد: 4 مهر 1347 - شاعر- طنزپرداز- مجری - سطح تحصیلات: کارشناسی و رشته تحصیلی مهندسی کامپیوتر- سخت افزار - محل تحصیل: دانشگاه اصفهان.
حکایت
نام خوشبو
برگرفت: برداشت معطّر: خوشبو اندر: در(حرف اضافهی کهن)
رهگذران: عابران امان: پناه ندا: صدا، آوا
حرمت نهادی: احترام گذاشتی
رسالهی قشیریّه: ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن بن عبدالملک بن طلحه بن محمد قشیری ملقب به زین الاسلام - شیخ المشایخ در ماه ربیع الاول ۳۷۶ در استوا قوچان چشم به جهان گشود. در روز ۱۶ ربیع الثانی ۴۶۵ در نیشابور درگذشت.بنابراين قشيري ار بزرگان تصوف در قرون چهارم و پنجم مي باشد از اكابر علما و مشايخ متصوفه، نسبتش به خاندان " بني قشير" مي رسد مادرش دختر محمد بن سليمان استوايي سلمي است، بنابراين از سوي پدر قشيري و از سوي مادر سلمي بود. پدرش از توانگران و متكلماتن استوا بود و پيش از بلوغ ابوالقاسم عبد الكريم وفات يافته است. آثار او: رساله قشیریه - لطائف الاشارات - التیسیر فی التفسیر - مختصر الهدایه .
گروه کلمات املایی درس سیزدهم
دلقِ درشت- فرازندهی چرخ- دلهای نژند- جَیب و دامن- ثنای حق- گوهر سفتن- گوهرِ عطا- رخش پندار- حرص و طمع- شکرگذاری- پیرِ خرف گشته- عزّت و خواری- خس و خاشاک- حرص و آز- آزادی و آزادگی- تغییر و تحوّل- کلمات جناس- لوح سیمین- لوح مکتب- جورِ استاد- ارکان تشبیه- سجع و جناس- حاضر و ناظر- سروِ چمان-همدم گل- یادِ سمن- ارائهی نقّاشی- قدر و قیمت- غدر و نیرنگ- دقّت و تمرکز- علّامه و دانشمند- راههای پیچاپیچ- سربهزیر و صبور- علفزاران- تولّد جوباران- رسالهی قشیریّه.

